ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

128

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

را شهيد كردند و بعد ازو پنج نفر نوكر مقرّب خاصگى او را ، چون مباركشاه ساوى و زين الدّين ماسترى و ناصر الدّين يحيى پسر جلال الدين طرى و داود شاه نيكو اخلاق و كريم الدين [ را ] يك‌يك مىآوردند و شهيد ميكردند ، چنانك هيچ يك از حال ديگرى خبر نداشتند . به قدر توان هر يكى تاختند * بدين مهره حقه بسى باختند گرفتند و دادند داو از گران * ببردند حاصل يكى زان ميان به آخر فتادند در ششدرى * كز آنجا نيابند بيرون درى تو گر هوشيارى و گر تنگ‌راى * بپرداز دل زين سپنجى سراى به غيرت نگه كن به كار جهان * ببين تا چه ماند به مردم عيان بجز نام نيكى كه باقى گذاشت * چو رايت سوى آخرت بر فراشت صاحب سعد الدّين وزيرى پارساى متّقى ، متديّن ، عابد ، زاهد ، پرهيزگار و ترسكار بود . درويش دوست ، مسكين نواز ، كارساز ، دانش دوست ، مربى علما و فضلا و زهاد و عبّاد بود ، ليكن تدبيرش موافق تقدير نيامد و راى و كفايت مطابق قضا . اجل درآيد و كار همه كند تدبير * اگر وضيع و شريفند و گر صغير و كبير مشو فريفته زين پس به بوى و رنگ و نگار * ز كار و بار وزير و ز دار و گير امير كه ناگهان ملك الموت در دهد آواز * كه اى وزير بپرداز و اى امير بمير در مرثيهء صاحب سعيد شهيد سعد الدّين وزير ساوجى ، بزرگى اين مرثيه و تاريخ حالت واقعه او نظم كرده است : ز گردش فلك بىوفاى بد افعال * كه باد بر سر گيتى هميشه خاك زوال چه رفت بر سر صاحب قران هفت اقليم * چراغ و چشم سعادت خدايگان جلال سر صواحب آفاق خواجه سعد الدين * كه بود صاحب صاحب قرآن صاحب حال